پینوشت ( طولانی تر از متن ) :
دوستان هم دانشکده ای قصد داشتند برای فارغ التحصیلی جشن بگیرند ( لازم به ذکر است که بنده جزو آنها نبودم چون فارغ از تحصیل نمی شدم ) و از آنجا که ملت ایران کلا به معجزه ی دقیقه ی 90 ایمان دارند , تا دو روز مانده به جشنشان , حتی اسلاید عکس هاشان هم , آماده نبود !
قرار بر این شد که کسی که مسیول جمع آوری عکس ها بود تمام عکس ها را به درون یک فلش ریخته و آن را هر جور شده برساند به دست مسیول ساخت اسلاید و فیلم !
در این بین , اینجانب که به شدت از اینکه می دیدم این دوستان بالاخره دارند فارغ از تحصیل می شوند و خدا بخواهد شرشان کنده است ! خوشحال بودم ،داوطلب شدم که فلش را به مسیول ساخت اسلاید برسانم !
خسته تان نکنم بعد از چیزی حدود 5 ساعت معطل شدن !( که فلش را به من بدهند و من بروم این ها را برسانم دست طرف دیگر که دانشکده تشریف نداشتند ) با خیال خوش رهسپار خانه بودم که مسیول تهیه ی اسلاید به موبایلم زنگ زد که هویج!! جان ! فلش خالی است !!!
آخه به اینم می گن شوخی ؟؟؟؟؟؟
یه خورده فهم و شعور بهت می گه وقتی کارت عقبه زیاد نباید جفتک بندازی !!
امروز یاد گرفتم ، آنچه در ذهن من ،
اگر "محال عقلی" نباشد حداقل "خیلی بعید " است !!
ممکن است در ذهن دگری "محتمل" ،
و در زندگی دیگیری " بدیهی " هم باشد !!!!
قضاوت با تو کدوممون مزخرف تریم ؟
منی که تو رو بازی می دم ؟
شمایی که می گذارید , کسی به سر تا پای خودتان و یک سیستمی عنایت بورزد ولی جریت ندارید , کاری بکنید , سیب زمینی نیستید , سیب زمینی نما هستید !!
گهگداری برای آدمی زاد لازم است , کمی به خودش استراحت بدهد تا ببیند روزگار برایش چه آشی پخته !
این روز ها که به نظرم , زمین تصمیم گرفته است , راهی را که آمده برگردد , یاد آدم هایی می افتم که به جبر تقویم لباس های گرم خود را از چمدان بیرون نمی آورند !
پینوشت :
برای یک سری بهار یعنی یک فروردین و لاغیر !!
زندگی مون چه قدر شبیه بازی مافیاس !
مخصوصا وقتی که پلیس ها اشتباها خودشون رو می کشن و مافیا آروم به هم لبخند می زنن !
حیف که تا آخر بازی معلوم نمی شه کی مافیاس و کی پلیس !
پینوشت :
مدتی انگیزه مان را برای نوشتن از دست داده بودیم , لیکن , دوباره سر حال آمده ایم !بری جلوی آینه و از گوش دراز و پوزه ی جلو اوومدت بفهمی که ... ؟؟؟
سکوت بقیه به معنی نفهمیشان نیست
بلکه صرفا به روی خودشان نمی آورند !!